تبليغاتX
نجوا
نجوا
زندگی

 

زندگی وابستگی متقابل است. هیچکس مستقل نیست. حتی برای لحظه‌ای نمی‌توانیم تنها زندگی کنیم. به حمایت تمام هستی نیازمندیم، هر آن دم است و بازدم. نه این یک پیوند نیست، این وابستگی متقابل محض است. تا می‌توانیم از اسم‌ها حذر کنیم، اینکار در زبان امکان‌پذیر نیست، ولی در عرصه زندگی می‌توانیم، چه زندگی خود یک فعل است. زندگی یک اسم نیست، واقعاً "زندگی کردن" است و نه "زندگی". عشق نیست، عشق ورزیدن است. پیوند نیست، پیوند یافتن است. ترانه نیست، ترانه خواندن است. رقص نیست، رقصیدن است .

 

2 نوشته شده در  سه شنبه سیزدهم آذر 1386ساعت 10:38  توسط اعظم  | 

امام رضا

تقدیم به مهربان طوس

 بگو چگونه تو را می شود صدا بزنم

و روی بال و پرم رنگی از حنا بزنم؟

گذشت فصل زمستان ، زغال قسمت من ...

به قلب خسته و تارم نگو جلا بزنم

ببین تمام وجودم پر از بهانه ی توست

سری بیایم و یک سر به آن سرا بزنم

من از گذشته ی دوری دلم شکسته شده

که حرف های خودم را نشد به جا بزنم-

که تیره روز لباسم برای هابیل است

چگونه چشم به چشم کبوترا بزنم ؟

همیشه وسوسه همراه چشم های من است

چقدر؟ تا به کجاهاش دست و پا بزنم؟

قبول غرق گناهم ولی بدان آقا

دوباره آمده ام تا تو را صدا بزنم

 

2 نوشته شده در  شنبه سوم آذر 1386ساعت 8:46  توسط اعظم  |