|
|
صحبتی با خدا |
|
|
سلام حضرت خدا خوبي؟ منم خوبم نمي دوني تو زمينت چه خبراست؟ دلا رو ميشكونن به ما ميگن ديوونه يه جوري نگاه مي كنن انگار ما از باغ وحش اومديم بابا ما هم تو همين دنیا تو يه خونه زندگي مي كنيم البته ما بهش مي گيم خونه... بزار برم سر اصل مطلب: خداجون قصه ي ما از كجا شروع شد؟ نمي دونم تو گفتي باش يا من گفتم مي خوام باشم راستشو بگو ؟من اگه نخوام آدم باشم بايد كي رو ببينم؟ تقصير من چيه كه آدم و حوا از اون ميوه خوردن؟ حالا من بايد تقاص پس بدم بيام اين دنيا؟اين عدالته؟ راحت بگم وايستا ما پياده مي شيم . ما جرأت عذابتو نداريم اما حرف شيطونتم همچين كم برو نيست ما رو از آدمات خارج كن يا: خودت دستمو بگير يا غفار الذنوب
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم آبان 1386ساعت 9:58 توسط اعظم
|
|
||