|
|
بدترین درد |
|
|
بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد. اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن. اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود. در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست. اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش. اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند. هر آنچه كه هستي، بهترينش باش |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:30 توسط اعظم
|
|
||
|
|
با من سخن بگو |
|
|
|
||
|
2
نوشته شده در چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:59 توسط اعظم
|
|
||
|
|
مناجات |
|
|
الهي! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است الهي! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم و تنها تو كاره اي الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خستهام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي من اگر دستم نگيري و رهاييام ندهي الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است « يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن. الهي! ناتوانم و در راهم و گردنههاي سخت در پيش است و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش. »يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم... « الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمندهام از انس و جان شرمندهام، حتي از روي شيطان شرمندهام كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم الهي! علمم موجب ازدياد حيرتم شده است، اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:38 توسط اعظم
|
|
||