تبليغاتX
نجوا
نجوا
بدترین درد

بدترين درد اين نيست كه عشقت بميره

بدترين درد اين نيست كه به اوني كه دوستش داري نرسي

بدترين درد اين نيست كه عشقت بهت نارو بزنه

بدترين درد اينم نيست كه عاشق يكي باشي و اون ندونه

بدترين درد اين است يكي بميره . بعد از مرگش بفهمي كه دوستت داشته

اگر نمي تواني بلوطي بر فراز تپه اي باشي، بوته اي در دامنه اي باش ولي بهترين بوته اي باش كه در كناره راه مي رويد.

اگر نمي تواني بوته اي باشي، علف كوچكي باش و چشم انداز كنار شاه راهي را شادمانه تر كن.

اگر نمي تواني نهنگ باشي، فقط يك ماهي كوچك باش ولي بازيگوش ترين ماهي درياچه! همه ما را كه ناخدا نمي كنند، ملوان هم مي توان بود.

در اين دنيا براي همه ما كاري هست كارهاي بزرگ و كارهاي كمي كوچكتر و آنچه كه وظيفه ماست ، چندان دور از دسترس نيست.

اگرنمي تواني شاه راه باشي ، كوره راه باش.

اگر نمي تواني خورشيد باشي، ستاره باش. با بردن و باختن اندازه ات نمي گيرند.

هر آنچه كه هستي، بهترينش باش

 

2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم خرداد 1385ساعت 11:30  توسط اعظم  | 

با من سخن بگو


 
امروز صبح وقتی از خواب برخاستی تو را تماشا کردم و امید داشتم که با من حرف خواهی زد،فقط در چند کلمه و یا از من به خاطر چیزهای خوبی که دیروزدر زندگی تو اتفاق افتاد تشکر خواهی کرد.اما تو سرگرم پوشیدن لباس بودی.
هنگامی که می خواستی از خانه بیرون بروی، می دانستم که می توانی چند دقیقه ای توقف کرده و به من سلام کنی، اما تو خیلی سرگرم بودی.
فکر می کردم که می خواهی با من سخن بگویی، اما تو به سوی تلفن دویدی و با یکی از دوستانت تماس گرفتی تا از چیزهای بی اهمیت بگویی.
من با صبر و شکیبایی، در تمام مدت روز تو را نگاه می کردم و تو آنقدر مشغول بودی که به من چیزی نگفتی.
موقع خوردن ناهار متوجه شدی که چند نفر از دوستانت قبل از غذا کمی با من حرف می زنند،اما تو چنین کاری نکردی.باز هم زمان باقی است و امیدوارم که تو سرانجام با من حرف بزنی.به خانه رفتی و به نظر می رسید که کارهای زیادی برای انجام دادن داری.
هنگام خوابیدن گمان کردم که خیلی خسته ای.بعد از گفتن شب بخیر به خانواده سریعا به سوی رختخواب رفتی و خوابیدی. مهم نیست،شاید نمی دانستی من همیشه آنجا با تو هستم.من ، بیش از آنکه تو بدانی، صبر پیشه کردم ، من حتی می خواستم به تو بیاموزم که چگونه با دیگران صبور و شکیبا باشی.
من ، به تو عشق می ورزم و هر روز منتظرم تا با من حرف بزنی. چقدر مکالمه یک طرفه و یکجانبه سخت است!!!!
بسیار خوب، تو یکبار دیگر از خواب برخاستی و من نیز یکبار دیگر فقط برای عشق به تو منتظر خواهم ماند. به این امید که امروز مقداری از وقتت را به من اختصاص دهی، روز خوبی داشته باشی .


                                                                    
دوست تو،خدا

2 نوشته شده در  چهارشنبه دهم خرداد 1385ساعت 10:59  توسط اعظم  | 

مناجات

 

الهي! راز دل گفتن دشوار است و نگفتن دشوارتر

الهي! چگونه خاموش باشم كه دل در جوش و خروش است و چگونه سخن گويم كه خرد مدهوش و بيهوش است

الهي! ما همه بيچاره ايم و تنها تو چاره اي و ما همه هيچ كاره ايم

و تنها تو كاره اي

الهي! چون تو حاضري چه جويم و چون تو ناظري چه گويم

الهي! چون عوامل طاحونه چشم بسته و تن خسته­ام، راه بسيار مي روم و مسافتي نمي پيمايم. واي من اگر دستم نگيري و رهايي­ام ندهي

الهي! خودت آگاهي كه درياي دلم را جزر و مدّ است

« يا باسط» بسطم ده و «يا قابض» قبضم كن.

الهي! ناتوانم و در راهم و گردنه­هاي سخت در پيش است

و رهزنهاي بسيار در كمين و بار گران بر دوش.

»يا هادي، اهدنا الصراط المستقيم... «

الهي! از روي آفتاب و ماه و ستارگان شرمنده­ام

از انس و جان شرمنده­ام، حتي از روي شيطان شرمنده­ام

كه همه در كار خود استوارند و اين سست عهد ناپايدار

الهي! واي بر من اگر دانشم رهزنم شود و كتابم حجابم

الهي! علمم موجب ازدياد حيرتم شده است، اي علم محض و نور مطلق، بر حيرتم بيفزا

 

 

2 نوشته شده در  دوشنبه یکم خرداد 1385ساعت 10:38  توسط اعظم  |